داستان های کوتاه محسن حسینی
داستان کوتاه کوتاه
نویسنده: سید محسن حسینی - شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩

  مترسک عاشق

   مترسک یکبار احساس کرد عاشق شده است. مهم این بود که حتی نمیدانست عاشق چه کسی یا چه چیزی شده است. رو کرد به سمت مترسک زمین همسایه و داد زد: رفیق قدیمی تا حالا عاشق شدی؟ مترسک جواب داد: درمورد چی حرف میزنی؟ آمد که با صدای بلند جوابش را بدهد: احساس، قلب ... اما ... بعد قفسه سینه اش که قوطی روغن 5 کلویی بود را لمس کرد. قوطی کاملا زنگ زده بود.

نویسنده: محسن حسینی

  ۶ آذرماه ٨٩ تهران

برداشت با کسب اجازه از نویسنده و ذکر منبع و مرجع مجاز است.

 

سید محسن حسینی
داستان من داستان زندگی است. داستان زندگی من و تو
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :


Free Online Dictionary